شمارهٔ ۱۰۴ - در ستایش سلطان مظفرالدّین شاه قاجار
به گه کودکی مرا استادداد پندی که مانده است به یاد
گفت چون بر تو کار گردد سختاز جفای سپهر سست نهاد
عرض حاجت برِ کریمی کُنتا زقید غمت کند آزاد
به تمامی عمر من یک بارکار بستم نصیحت استاد
عرضه کردن نیازمندی خویشدر بر شهریار باذل راد
سایه ی حق مظفرالدّین شاهآفتاب ملوک پاک نژاد
دادخواهی که دست معدلتشاز بلند آسمان ستاند داد
تاجداری که مادر ایامنه چه او زاده و نخواهد زاد
شاه در بندگی آل اللهبود چون ثابت و قوی بنیاد
دید غیر از مدیح احمد و آلفنّ دیگر رهی ندارد یاد
صلتی جاودانه بخشیدمایزدش ملک جاودان بخشاد
در دو سال و سه ماه با صد رنجبه صدور برات گشتم شاد
بردمش در بر معین الملکتا دهد وجه نقدم از ره داد
او حوالت به خان موساییداد و میقاتش اربعین به نهاد
لیک عاید نگشت دیناریگرچه از وعده روز شد هشتاد
دوستانم به طنز می گویندجیره ات را به یخ حوالت داد
من به فکر وصول وجه براتکه فلک دست انتقام گشاد
بیدقی راند شاه پیل افکنباخته رخ وزیر ز اسب افتاد
گشت طی نوبت معین الملکآسمان برد عهد او از یاد
دال گو باش قافیه کردمبعد عزلش برات استر داد
لاجرم بر کشیده با شنجرفخط بطلان برات را پس داد
زین تطاول غریق در شطرنجگشته ام با خرابی بغداد
چشم دارم که دست همت شاهزین گرفتاریم نجات دهاد
هم به ایصال وجه پار و کنونهم به تبدیل بعد حکم کناد
تا بود نام از برات و محیطمی شود از وصول زر دلشاد
ثبت در دفتر دوام و خلودتا ابد عهد شاه عادل باد