شمارهٔ ۱۰۳ - در مدح حضرت اشرف ظلّ السلطان دامت شوکته
ساقی به یاد لعل تو چون ساغر آوردما را به دور اول از پا درآورد
آن سرزمین که چون تو پری زاید آدمینبود عجب که خارگل احمر آورد
گویند سرو را ثمری نیست ای عجبمن سرو دیده ام که ثمر شکّر آورد
سرو است قامت تو و لعل لبت شکرزین لب چه شاخ میوه ی شیرین تر آورد
در صد هزار قرن کجا دور آسمانیک تن همال داور دانشور آورد
فرخنده ظلّ سلطان خورشید ملک دینکو را سپهر سجده به خاک درآورد
آگاه دل خدیوش مسعود خواند و گفتاین نو نهال ملک سعادت برآورد
گردد چو سایه گستر زاقصای باختردر زیر سایه تا به حد خاور آورد
هر گه همای همّت او بال گستردآفاق را تمام به زیر پرآورد
گردد به خلق داور دانای نیک خواههنگام داوری به نظر داور آورد
دارد نگاه پاس رعیت به عدل و دادوز جود کام گوشه نشینان برآورد
نتوان ثنای حضرت او گر به جای موزاعضای من تمام زبان سر بر آورد
ماناد در پناه شهنشاه شادماننامی به فصل گل طرب بی مَر آورد
ز الطاف شاه منهی اقبال هر زماناو را نوید موهبتی دیگر آورد
بهر نثار بزم حضورش زبحر طبعهر دم محیط نظمی چون گوهر آورد