گنج

شمارهٔ ۱۰۲ - در تهنیت ولادت امیر دوست محمد خان گوید

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ید۲۹ بیت
رسید مژده که سرسبز گشت نخل امیدنهال دولت و اقبال بارور گردید
بهار خرمی آمد گل مراد شکفتزشوق لعل لب دوست جام مُل خندید
فروغ بزم طرب را به نغمه ی دف و چنگبیار ساقی روشن ضمیر جام نبید
زفیض تربیت آفتاب لطف آلهکهن درخت جلالت جوان شد و بالید
نمود اختر سعدی طلوع در طهرانکه کرده کسب سعادت زمطلعتش ناهید
مهی برآمد از آسمان عزّ و جلالکه پرتوی است ز رخشنده طلعتش خورشید
هزار و سیصد و ده سال رفته از هجرتطلوع ماه نوی را سروش داد نوید
به روز هفدهم مه جمادی الاولیخطا سرودم در شب گه سحر تابید
به قوس داشت مکان آفتاب و مه باشدمه مبارک گردون سروری چو دمید
زچهر شاهد مقصود پرده برگیرمچه عذر قافیه خواهم رسید عید سعید
قدم به عرصه عالم نهاد مولودیکه مولدش زشرف سر به اوج چرخ کشید
سلیل دخت شهنشاه عصمت الدولهکه برتر است مقامش ز حد گفت و شنید
امیر دوست محمد سمّی راد پدرکه دست همت او گنج جود راست کلید
نکو نهاد امیری که نقد طینت ویبصیر صیرفی پیر عقل به پسندید
خدایگان امیران معیّر ایرانکه روزگار چو او کامل العیار ندید
ثنای خواجه نیارم چنان که باید گفتزخواجه زاده شنو تا شود حدیث پدید
نیای رادش صاحب قران دادگر استکه هست وارث اورنگ و افسر جمشید
پناه ملت اسلام ناصرالدّین شاهکه باد عهدش پاینده دولتش جاوید
بزرگ مام میهن مام بانوی آفاقکه شهریار لقب تاج دولتش بخشید
مهین برادر وی اعتصام سلطنت استکز او کمال به سر حدّ اعتدال رسید
دو خواهر است ورا هر یکی به نیکی طاقبه غیر این دو مگر دیده جفت طاق ندید
نخست زآن دو گهر عصمت الملوک بودکه مام دهر همالش ندید و نی زائید
سپس کریمه ی فرخ سرشت فخر التّاجکه روزگارش محمود باد بخت سفید
چو آن خجسته قدم گشت زیب بزم جهاننوید مقدم فرخنده اش محیط شنید
قدم نموده زسر سوی آستانش شدغبار فرّخ آن آستان به چشم کشید
به دفع چشم حسود از بلند درگاهشوان یکاد بسی خواند و بر فراز دمید
پی نثار مبارک قدوم حُجّابشزبحر طبع برآورد عقد مروارید
نمود عرضه به تاریخ عید میلادشامیر دوست محمد شده به قوس پدید
به دهر تا بود از خاندان عصمت نامبه ظلّ شاه به مانند این مهان جاوید