گنج

شمارهٔ ۱۰ - در مدح امام هفتم باب الحوائج حضرت امام موسی کاظم علیه السلام

یار برفت و دور از او، صبر و قرار شد زکفسیل سرشک از پیش، گشت روان به هر طرف
تا شده از نظر نهان، نقطه ی خال دلکششدایره سان به دور دل، اندوه و غم کشیده صف
بی رخ و طُرّه ات مرا، ای مه آفتاب روروز سیاه شد زغم، دیده سپید از أسف
مشعل آفتاب شد، تیره زدود آه منتا مه عرضت گرفت از خط مشک سا کلف
زیبد اگر به عالمی، فخر کنی که سال هامادر دهر ناورد هم چو تو نازنین خلف
یار کمان کشید و من، دل بر او به چابکیآمد از این کِشاکِشم، تیر مراد بر هدف
هر که به غیر عاشقی، پیش گرفت پیشه ایکرد به یاوه زابلهی، عمر عزیز را تلف
از خط جام ساقیا، آیت مغفرت به خوانبخشش دوست را سبب، لغزش ما است لا تخف
گردش آسمان مگر، گوهری سخن شدهآن که نیاز از سفه، فرق زُمرّد از علف
بهر نشاط قدسیان، زهره به جام آسماننظم طرب فزای من، خواند به بانگ چنگ و دف
هشت بهشت را بها، مدح امام هفتمینموسی کاظم است و من، آمده ام بها به کف
والی دین ولی حق، آن که نموده از ازلعرش زفرش درگهش، کسب سعادت و شرف
دل صدف است و گوهرش، مهر گران بهای اوبهتر از این گهر دگر، هیچ نپرورد صدف
کاش «محیط» چون شود، خاک بر غم خارجیخاک وجود او بَرَد، باد صبا سوی نجف