شمارهٔ ۱۱ - در منقبت ثامن الائمّه حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام
نسیم روح فزا از دیار دوست رسیدکه کشتگان غم هجر را روان بخشید
بهار آمد و بهر نثار مقدم اوفشاند ابر بهاری ز دیده مروارید
چو عارض و خط دلجوی دوست سبزه و گلبه شاخسار شکفت ز جویبار دمید
قدح نهاده به کف لاله شد به طرف چمنزمان عشرت و فصل گل است و دور نبید
جفا و جور رها کن به شکر این نعمتکه سرو قد تو را حدّ اعتدال رسید
ندیده هیچ زیانی هزار سود ببردهر آن که گنج ولی را به نقد مِهر خرید
غلام همّت آن خواجهٔ خردمندمکه درک فیض و سعادت به کسب مال گزید
ز تندباد حوادث فتاده کشتی دلدر آن محیط که او را کرانه نیست پدید
من و ملازمت آستان پیر مغانکه جام جم به گدایان آستان بخشید
مرا ز باده غرض مهر احمد و آل استکه دل ز ساغر وحدت گه اَلَست کشید
هُمای همّت من شاهباز اوج شرفبه بال شوق سوی آشیان قدس پرید
چو طفل طبع مرا مادر مشیّت زادبه مهر عترت پاک رسول ناف برید
زبان به مدحت سلطان دین رضا بگشودز پیر عقل چو آموخت طرز گفت و شنید
شه سریر ولایت علی بن موسیکه جام زهر بلا را کشید و دم نکشید
امام ثامن ضامن که می تواند کردبه یک اشاره به هر لحظه نه سپهر پدید
ولی ایزد یکتا که دست همت اوهماره قفل مهمات خلق راست کلید
«محیط» از شرف بندگی آل رسولبه دولت أبد و مُلک لایزال رسید