شمارهٔ ۲۰
کو سری کش سر فتراک تو یکچند نداشتیا دلی کش شکن زلف تو در بند نداشت
دلم از بهر تو پیوند دو عالم بگسستسر موئی، سر زلفت، سر پیوند نداشت
جز ز جوی غم عشقت دل من آب نخوردچه کنم، در دو جهان حسن تو مانند نداشت
همه بر سادهدلیهای دلم میخندندای عجب، شهد لبت هیچ شکرخند نداشت
دامن دیده همی داشت ز نادانی دلکز بهار همدان دامن الوند نداشت
دلم از دولت عشق تو سلیمانی کردقدر یک مورچه در کوی تو هرچند نداشت
گفته بودی به خدا، خون دلت خواهم ریختخون افسرده من اینهمه سوگند نداشت
علم و فضل و شرف و قدر دو عالم اشراقداشت اینها همه، لیکن دل خرسند نداشت