گنج

شمارهٔ ۱۹

۶ بیت
کافرم با دردم ار هرگز به درمان کار هستخاک عالم بر سر درمان چو درد یار هست
میوه نارد باغ عمرم ورنه در هر شاخ و برگصد هزاران نوک پیکان بهر من دربار هست
مگذر از خاکم مبادا شعله گیرد دامنتکم هنوز آتش ته خاکستر این مقدار است
ای برهمن بگذر و ماراببین کز کفر زلفچند طوق طاعتش در گردن زناز هست
چند گوئیدم که از عشق اینهمه لافت ز چیستچون تو چندین نقطه اندر دور این پرگار هست
اندر آن مجلس که جای باده عشق آتش دهدغیر اشراق ای عزیزان دیگری را بار هست