شمارهٔ ۵۸
دل به جان آمده از عشق نهان، یار کجاستپرده از راز برانداز دل زار کجاست
بس که از نازکی خوی تو میاندیشمبا خیال تو مرا زهره گفتار کجاست
رفت دل از پی دلدار و نپرسید از منکه دگربار ترا وعده دیدار کجاست
چند گویید که آزار بود لازم عشقعشق اینجاست، بگویید که آزار کجاست
ای خوش آن طالب دیدار که در راه طلبشوق در گوش دلش گفت که دلدار کجاست
میلی از بادیه عشق بکش پا، که تراتاب پیمودن این وادی خونخوار کجاست