شمارهٔ ۴۴
نالهام را کاش نشناسد که این فریاد کیستشاید آن نامهربان پرسد که از بیداد کیست
هر دم اظهار پشیمانی کند از کشتنماین سخن تا بهر تسکین دل ناشاد کیست
پیش او گفتم بد غیر و نیامد در عتاببیخبر از گفتوگویم باز تا از یاد کیست
طعنه امروز غیر آزردهام دارد، که بازبر سر آزارم از دلگرمی امداد کیست
آشکار سوی من بینیّ و من در اضطرابکاین فریب از بهر صد خاطر آزاد کیست
چند روزی شد که خرسند است میلی، تا دگرتکیهاش از سادگی بر عهد بیبنیاد کیست