گنج

شمارهٔ ۴۳

۷ بیت
جز خون دل، شراب ندانسته‌ام که چیستغیر از جگر، کباب ندانسته‌ام که چیست
در خواب خوش ز دولت بیدار، غیر و مناز بخت خفته، خواب ندانسته‌ام که چیست
گر دیده بر نداشته‌ام از روی او، چه عیبدیوانه‌ام، حجاب ندانسته‌ام که چیست
نومیدی‌ام چو از تو نهایت پذیر شدمقصودت از عتاب ندانسته‌ام که چیست
با من سخن نگفته، و گر گفته، از حجابجز خامشی جواب ندانسته‌ام که چیست
یک حرف گفته است به من، بعد صد عتابوان هم ز اضطراب ندانسته‌ام که چیست
تا خورده‌ام ز جام محبّت می‌جنونمیلی شراب ناب ندانسته‌ام که چیست