گنج

شمارهٔ ۴۱

۶ بیت
از منع غیر، دوش که خندان گذشت و رفتامروز با تبسّم پنهان گذشت و رفت
زود آشنای من به که شد گرم اختلاطکز پیش من رقیب پریشان گذشت و رفت
بی تابی‌اش ز وعده فراموشی که بود؟کز اضطراب، بر زده دامان گذشت و رفت
بود از پی رقیب و نهان آشنای منچون پیش من رسید هراسان گذشت و رفت
در راه آرزو، اثر نامیدی‌امگوید که آن پری ز تو پنهان گذشت و رفت
میلی چو بود رشته جان پای بند اوبیمار آرزو ز سر جان گذشت و رفت