شمارهٔ ۳۹
چنین که با تو مرا تاب آشنایی نیستبه حیرتم که چرا طاقت جدایی نیست
خوشم به وعده او، با وجود آنکه به منوفای وعده او غیر بیوفایی نیست
به غیر بس که درآمیختی، به خلق ترانماید و غرضش غیر خودنمایی نیست
ز خویش ساخت مرا زلف یار، بیگانههنوز سلسله جنبان آشنایی نیست
چو مرغ بسملم از خویش دور اندازیکنون رها کنیام کز توام رهایی نیست
ز می به مصلحتی دست شستهام دو سه روزوگرنه توبه میلی ز پارسایی نیست