گنج

شمارهٔ ۲۹۸

۵ بیت
شب مژده وصال شنیدم، نیامدیبسیار انتظار کشیدم، نیامدی
تا غیر شاد گردد و من منفعل، تراهرچند سوی خود طلبیدم، نیامدی
در وصل، خویش را نرساندی اجل به منزهر فراق تا نچشیدم، نیامدی
دی می‌گذشتی از در محنت‌سرای منهرچند از پی تو دویدم، نیامدی
تا آمدی، رسید به جان میلی از غمتتا از غمت به جان نرسیدم، نیامدی