گنج

شمارهٔ ۲۸۲

۶ بیت
هرگز نظری سوی من از ناز نکردیکز من به رقیبان گله آغاز نکردی
از بیخودی دوش من امروز به خشمی؟یا منفعلم دیدی وآواز نکردی
دریافتم از رفتن قاصد، طلب غیرهرچند مرا محرم این راز نکردی
داری سر صلحم که چو پیدا شدم از دوربا غیر به رغمم سخن آغاز نکردی
آمد به سخن آهوی چشم تو به مردمبا سحر چنین، دعوی اعجاز نکردی
کی بود که تاراج شکیبایی میلیاز یک نگه خانه برانداز نکردی