گنج

شمارهٔ ۲۷۰

۵ بیت
کاروان رفته و تنها من بی‌دل ماندهبی‌خداوند سگی در ته منزل مانده
یار آهنگ سفر کرده و نالان‌نالاندل چاکم چو جرس در پی محمل مانده
گر به دنباله محمل نروم، معذورمکه مرا پای ز سیل مژه در گل مانده
نعل با نعل نپیوسته مرا سر تا پایکه مرا عشق تو در قید سلاسل مانده
میلی آن شه که تغافل به گدایان نزندبخت بد بین که ز احوال تو غافل مانده