شمارهٔ ۲۵۸
از بیم خوی تند تو، گاه عتاب توقادر نیم بر آنکه بگویم جواب تو
مردم چو دوش مضطرب از دور دیدمتکز بهر قتل کیست دگر اضطراب تو
تو در حجابی و نتوانم ز انفعالگفتن حکایتی پی رفع حجاب تو
یک حرف پرسیام اگر از بعد صد عتابگوید رقیب پیشتر از من جواب تو
میلی عجب اگر کند از عمر خود حسابروزی که بوده بیستم بیحساب تو