گنج

شمارهٔ ۲۵۷

۵ بیت
گریزم از تو دم خشمگین رسیدن توکه ناامیدی‌ام افزون شود ز دیدن تو
عنان کشیده چو از دور بینمت،‌ میرمکه بهر قتل که باشد عنان کشیدن تو
چو بی‌خبر ز سگان تو آمدم پیشتمرا بسوخت خجل گشتن و رمیدن تو
دلا به حالت مرگم،‌ ترا بشارت بادکه بعد ازین، بود ایام آرمیدن تو
کفایت است چو یک زخم او ترا میلیچراست از پی تیغ دگر تپیدن تو