شمارهٔ ۲۵۵
با آنکه آزموده ترا دردمند توهر دم فریب میخورد از زهرخند تو
باشد هم از فریب محبت که افکندخود را به دست و پای اسیران، کمند تو
از بس که میکشند ز هر سو کمند شوقدر هیچجا قرار ندارد سمند تو
از شرم، سر به پیش فکندیّ و بیخبرنتوان گرفت دامن سرو بلند تو
مشکل شود به اینهمه خواریّ و ناکسیمیلی پسند خاطر مشکلپسند تو