شمارهٔ ۲۴۱
بر خویش نهد تهمت غمخوارگی منتا غیر شود در پی آوارگی من
مشغول به نظاره اویم من رسواچندان، که جهانی شده نظّارگی من
خجلتزده گشتیم من و چارهگر از هماز بس که فرومانده به بیچارگی من
دل جمع ز باز آمدنم کرده مرانماندیشه کن از رفتن یکبارگی من
میلی دهد از رشک فریبم به می و جامتا یافته کیفیت خونخوارگی من