گنج

شمارهٔ ۲۱۹

۵ بیت
دوش مستی را هم‌آغوش جنون می‌ساختمبهر خود اسباب رسوایی فزون می‌ساختم
ز آتش می صحبت ما با رقیبان گرم بودهر زمان افسرده‌ای را گرمخون می‌ساختم
بس که می‌دیدم ز مستی گوش بر حرف خودشهر دم اظهار محبت را فزون می‌ساختم
گر خبر می‌داشتم از تلخکامیهای بزمبا خمار آلودگیهای برون می‌ساختم
تا شدم افسرده میلی، حیرتی دارم که منبا چنان سوزی تمام عمر چون می‌ساختم