گنج

شمارهٔ ۱۸۵

۶ بیت
از جا دلم به جلوه حیرت‌فزا مبرجا در دلم بگیر و دلم را ز جا مبر
تا بشنود حدیث ملال‌آور تراقاصد، پیام ما ببر و نام ما مبر
بیگانه کردم از تو به صد حیله خویش رابازم ز ره به یک نگه آشنا مبر
دارد هوای بزم رقیب، آفتاب منای شوق، همچو سایه مرا از قفا مبر
هر دم دلا مگو که مرا درد او دواستنادردمند! این همه نام دوا مبر
میلی چنین که جا برِ او کرده مدعیبیهوده رنج در طلب مدعا مبر