شمارهٔ ۱۷۰
حیف خوبان کاینچنین میخواره و هر جا روندپیش خود بر پا و خود را و نصیحت نشنوند
توسن کین گرم میرانند و جانها در عنانهمچو صید زخمدار افتان و خیزان میدوند
من سگ آن وحشیان خانهپرور کز حیاچون غزال آدمی نادیده، با کس نگروند
مانده بهر التفاتم اینچنین گرم طلبشمع را پروانگان جویا نه بهر پرتوند
دشمنان پیکان کین ریزند بر میلی، ولیغیر ازین تخمی که میکارند، هرگز ندروند