گنج

شمارهٔ ۱۶۷

۶ بیت
سر ره چشم او بر دل نگیردکه صیاد آهوی بسمل نگیرد
چنان مغرور آن مشکین کمند استکه صید خویش را غافل نگیرد
به این زاری که دل سر در پی اوستجرس دنباله محمل نگیرد
کسی کو لذت آوارگی یافتبه کوی عافیت منزل نگیرد
حیا راه طلب بر من چنان بستکه خونم راه بر قاتل نگیرد
مگیر ای پندگو بر ما و میلیکه بر دیوانگان عاقل نگیرد