گنج

شمارهٔ ۱۶۲

۷ بیت
بیمار غم از مردن، اندیشه بسی داردگویا نظر حسرت، بر راه کسی دارد
آمیزش او با من، بی‌مصلحتی نبودای وای ازان گرمی،‌ کآتش نفسی دارد
چون دادکنان بینم، آزرده بیدادیآهی کشم از حسرت، کاین دادرسی دارد
تا مایه نومیدی،‌ دل را نشود افزوندیگر نکند ظاهر، گر ملتمسی دارد
تا بزم‌نشینان را، ازداغ گمان سوزدهر چشم زدن رمزی با بوالهوسی دارد
کی در شکن زلفت، از ناله دلم خون شدمرغی ز خوش‌آهنگی، رنگین قفسی دارد
صد مرحله را میلی، از ناله زدی بر همکم قافله‌ای چون تو نالان جرسی دارد