شمارهٔ ۱۵۷
گل خون بر سر خار مژهام تیز آمدباز در دل غم آن غمزه خونریز آمد
دشمنان باز به نامم چه گنه ساختهاندکه پیام تو به سویم گلهآمیز آمد
باز هر لحظه به یاد تو دهد عربدهایآه کاین می چه بلا عربدهانگیز آمد
بود چون بوالهوسان را سر زلف تو به دستدل ما در خم فتراک دلاویز آمد
مرعی شکر که تا آخر حسن تو نبودکه چها بر سر ما زان خط نوخیز آمد
برس ای مرگ و ز محرومی وصلم برهانکه به جان میلی بیمار ز پرهیز آمد