شمارهٔ ۱۵۱
تا فاش شود راز دلم، بیخبری چندگویند ازو بهر فریبم خبری چند
هر روز دهد حسن ترا رونق دیگرکیفیت نظّاره صاحبنظری چند
یا منع کن ای ناصحش از رفتن هر بزمیا درگذر از سرزنش دربهدری چند
آسودگی بزم وصالش ننمایدگر در ره این کعبه نباشد خطری چند
نشنیده جواب تو برم نامه برآیدبیتابی من بیند و سازد خبری چند
صد ناوک غیرت شکند در دل میلیخاری که خلد در جگر بیجگری چند