گنج

شمارهٔ ۱۴۹

۵ بیت
با آنکه ز مستی خبر از خویش نداردسویم نظر از بیم بداندیش ندارد
تا دست تو را رحم نگیرد به شفاعتلب تشنه شمشیر تو سر پیش ندارد
نام دگری تا به زبان نگذرد او راشادم که شکایت ز بداندیش ندارد
گردید خجل از دل آزرده‌ام امروزبا آنکه خبر از جگرریش ندارد
با این‌همه آزردگی و این‌همه خواریمیلی گله‌ای زان بت بدکیش ندارد