گنج

شمارهٔ ۱۴۴

۵ بیت
دل چون ز بی‌وفایی او یاد می‌کندپیش خیال او گله بنیاد می‌کند
زان گونه گرم خواهش داد است از تو دلکش داد می‌دهیّ و همان داد می‌کند
پیغام قتل کز تو رقیب آورد به مننومیدی‌ام ببین که مرا شاد می‌کند
قتل مرا کرشمه جلاد او بس استبیهوده شحنه اجل امداد می‌کند
از ذوق من به بند تو خلقی فتاده‌اندصید تو کار آهوی صیاد می‌کند