گنج

شمارهٔ ۱۲۰

۷ بیت
دل به جان شب همه شب ز آه و فغانم دارداین سیه روز ندانم چه به جانم دارد
عشق پنهان کنم و هر که به سویم نگرددل تپد، کاین خبر از سوز نهانم دارد
این چنین پرده برانداز که او را دیدمعنقریب است که رسوای جهانم دارد
تا نیاید به زبان، آنچه به دل دارم ازوچشم افسونگر او بسته زبانم دارد
من دلخسته که لب تشنه شمشیر توامگر همه آب حیات است، زیانم دارد
بس که بی‌تابی‌ام از عشق خود افزون بیندتهمت آلود به عشق دگرانم دارد
همچو میلی کندم شهره تقاضای جنونعشق هرچند که بی نام و نشانم دارد