گنج

شمارهٔ ۱۲

۷ بیت
دمی که دل تپد، از غم امان دهد ما رانوید آمدن دلستان دهد ما را
برد چو جذبه شوقم، چه حاجت است به آنکه محرمی سر کویش نشان دهد ما را
دلا بنوش می هجر و تلخکام مباشکه بدگمان، قدح امتحان دهد ما را
خوش آنکه حرف تو گوییم و چون تو پیش آییکسی حدیث دگر بر زبان دهد ما را
برد چو نام تو قاصد، حسد بریم، وگرنوید وصل تو آرام جان دهد مارا
به هجر و وصل چو بی غم شدیم، کاش اجلفراغتی زغم این و آن دهد ما را
ز چنگ هجر و اجل، کی بریم جان میلیکشد فراق، اجل گر امان دهد ما را