شمارهٔ ۱۱۸
بس که خواهد به من آن عربدهگر ننشیندخیزدم از پی تعظیم و دگر ننشیند
گر نشیند بر من، سوزدم از دلگیریگه فزاید به دلم حسرت، اگر ننشیند
بس که هر دم به فریب از رده دیگر گذریهیچ کس بر سر راه تو دگر ننشیند
قاصد از ناکسیام کرد فراموش مرادل همان به که به امّید خبر ننشیند
تا کسی پی نبرد کو نگذشتهست هنوزکاش میلی به سر راهگذر ننشیند