گنج

شمارهٔ ۲۳ - در مدح حضرت امام رضا علیه‌اسّلام

۱۳ بیت
خوش آنکه جان شده قربان چشم غمزه‌زنشلباس عیدی او گشته لاله‌گون کفنش
زهی سعادت قربانیی که عید وصالبر آستان تو در خاک و خون فتاده تنش
شهید آرزویت را پی مبارکبادکسی به بر نکشد روز عید جز کفنش
به صد شتاب پی قتلم آید و ترسمکه ذوق این کُشدم پیشتر ز آمدنش
ز کار این دل پرآرزو عجب دارمکه هیچ تجربه حاصل نشد ز حال منش
چو عکس غنچه در آب حیات بنمایددل شکفتهٔ او از لطافت بدنش
ز آفتاب، فروغ رخش گذشته، مگرنهاده است به خاک در ابوالحسنش؟
علیّ‌موسی‌جعفر، هزبر قلب‌شکافکه برق برده خجالت ز تیغ صف شکنش
ایا به پنجهٔ مشکل‌گشا عدو بندیکه صید بود به یک تار موی اهرمنش
چو شمع قدر تو فانوس در خیال آردسزد که گردد والای چرخ، پیرهنش
چکید خون به زمین از سر هر انگشتشبه زور پنچه چو خورشید ساخت ممتحنش
نکرده بحر زره در بر از دوایر موجکه حلقه‌های کمند تو گشته دام تنش
فلک به بادیه دُرهای شب‌چراغ گذاشتچو پاس عدل تو شد در زمانه مؤتمنش