گنج

رباعیات

شمارهٔ ۱گرچه فلک از پیش برانده ست مراشمارهٔ ۲بر کار به جز زبان نمانده ست مراشمارهٔ ۳گر بند کند رای بلند تو مراشمارهٔ ۴گر زر گردیم می نجویی ما راشمارهٔ ۵تا دیده ام آن لب گهر بار تو راشمارهٔ ۶روزی بر من همی نیایی صنماشمارهٔ ۷افکند دلم زمانه در زاری‌هاشمارهٔ ۸ای مدحت تو فرض و دگر نافله‌هاشمارهٔ ۹خویش از پی من همی گریزد ملکاشمارهٔ ۱۰هر شیر که بود مرغزاری شاهاشمارهٔ ۱۱عشق تو بلند و صبر من پست چراشمارهٔ ۱۲در حبس مرنج با چنین آهن‌هاشمارهٔ ۱۳می دانستم چو روز روشن صنماشمارهٔ ۱۴قبله ست به دوستی ندای تو مراشمارهٔ ۱۵از مهر نکرد سایه کوی تو مراشمارهٔ ۱۶چون بار فلک بست به افسون ما راشمارهٔ ۱۷بر آب روان بخت روانت ملکاشمارهٔ ۱۸کس نتواند ز بد رهانید مراشمارهٔ ۱۹ای دوست به امّید خیالت هر شبشمارهٔ ۲۰دانی تو که با بند گرانم یاربشمارهٔ ۲۱دل در هوس تو بسته بودم همه شبشمارهٔ ۲۲تفت این دل گرم از دم سردم همه شبشمارهٔ ۲۳مهمان من آمد آن بت و کرد طربشمارهٔ ۲۴دیبا به رخی بتا و زیبا به سلبشمارهٔ ۲۵ای روی تو و زلف تو روز اندر شبشمارهٔ ۲۶چون آتش و آب از بدی پاکم و نابشمارهٔ ۲۷تن در غم هجر داده بودم همه شبشمارهٔ ۲۸من غرقه ز خون دیده بودم همه شبشمارهٔ ۲۹تا روزه حرام کرد بر لب می نابشمارهٔ ۳۰صالح تر و خشک شد ز تو دیده و لبشمارهٔ ۳۱ز آن سوزد چشم تو و زآن ریزد آبشمارهٔ ۳۲بودم صنما چو رفته هوشان همه شبشمارهٔ ۳۳ساقی که به دست من دهد جام شرابشمارهٔ ۳۴چون همت تو به حال من مقرونستشمارهٔ ۳۵اول ز پی وصال روح افزایتشمارهٔ ۳۶اشکم که زمین از نم او آغشتستشمارهٔ ۳۷مار دو سر چهار چشم است ای دوستشمارهٔ ۳۸امروز به شهر هست همنام تو بیستشمارهٔ ۳۹بر روی دو زلفین بتابم زد دوستشمارهٔ ۴۰مسعود ملک ملک نگهبان چو تو نیستشمارهٔ ۴۱از وصلت آنکه همچو سوسنش تنستشمارهٔ ۴۲آن را که تو در دلی خرد در سر اوستشمارهٔ ۴۳در نعمت و مال اگر زبر دستی نیستشمارهٔ ۴۴چشم ابرست و اشک ازو ژاله شدستشمارهٔ ۴۵دوشم همه شب چنگ چو شمشیر بخستشمارهٔ ۴۶بر جان منت جان رهی فرمانستشمارهٔ ۴۷ای آنکه مرا قبله وثاق تو بسستشمارهٔ ۴۸وصلش شادیست وز پسش زود غم استشمارهٔ ۴۹آویخته در هوای جان آویزتشمارهٔ ۵۰رویم ز غمت گونه خال تو گرفتشمارهٔ ۵۱ای شاه ز بزم تو جهان را خبرستشمارهٔ ۵۲گر نور فلک چو طبع ما گردد راستشمارهٔ ۵۳طاهر که خطاب تو بر از نام تو نیستشمارهٔ ۵۴با ما ثقت الملک هم آوازی نیستشمارهٔ ۵۵چشم تو چو فتنه جهان سوزانستشمارهٔ ۵۶شد صالح و از همه قیامت برخاستشمارهٔ ۵۷اندر خور نعمت توام خدمت نیستشمارهٔ ۵۸آن شیر که او به صید جز شیر نکشتشمارهٔ ۵۹رنج دل  رنج دیده جز دیده نجستشمارهٔ ۶۰در ماه چه روشنی که در روی تو نیستشمارهٔ ۶۱در فرقت آن کس که تن و جان تو اوستشمارهٔ ۶۲از چرخ چو بر تو مهر فرزندی نیستشمارهٔ ۶۳از حصن بلند دوزخ سرد مراستشمارهٔ ۶۴خوی تو چو رخسار نکوی تو نکوستشمارهٔ ۶۵آنی که زمان زمان مرا عشق تو بوستشمارهٔ ۶۶تا من سر آن روی چو مه خواهم داشتشمارهٔ ۶۷ای بازوی دولت آستینت ظفرستشمارهٔ ۶۸آن بت که هوای او بداندیش منستشمارهٔ ۶۹جویان وصال تو جدا از جانستشمارهٔ ۷۰هر چند گنهکار است آخر علوی استشمارهٔ ۷۱این طالع من یارب و این اختر چیستشمارهٔ ۷۲تا تن به غم هجر تو نابود شده استشمارهٔ ۷۳گر دورم از آن روی جهان آرایتشمارهٔ ۷۴اشک من و رخسار تو همرنگ شده استشمارهٔ ۷۵بادام دو چشم تو دلم زار بخستشمارهٔ ۷۶گر شاه به من چو شیر دندان خایستشمارهٔ ۷۷بر چرخ فتاده نور ایران ملکستشمارهٔ ۷۸امروز جهان بهار از ایران ملکستشمارهٔ ۷۹با من چو زمانه تیر در شست گرفتشمارهٔ ۸۰آنی شاها که جز سخا کیش تو نیستشمارهٔ ۸۱در بأس چو طاهر علی آهن نیستشمارهٔ ۸۲تا بار غمت نهاده بر محمل ماستشمارهٔ ۸۳هر جای که عشوه ایست پرورده توستشمارهٔ ۸۴در شعر مرا نیک و بد چرخ یکی استشمارهٔ ۸۵ای صدر جهان ناصر تو یزدان بادشمارهٔ ۸۶آرام ز خویشتن جدا خواهم کردشمارهٔ ۸۷زین پس اگرم ضعیف تن خواهد بودشمارهٔ ۸۸جان و دل و دین دست فراهم کردندشمارهٔ ۸۹گیتی و فلک به کشتن من یارندشمارهٔ ۹۰باز این تن مستمند زندانی شدشمارهٔ ۹۱چون چرخ زهر چه بود درویشم کردشمارهٔ ۹۲در محنت شو خوش و مکن نعمت یادشمارهٔ ۹۳احسان خداوند به من بنده رسیدشمارهٔ ۹۴گر تو به سفر شدی نگارا شایدشمارهٔ ۹۵از مال فلک برهنه چون شیرم کردشمارهٔ ۹۶چون بند تو بنده را همی پند بودشمارهٔ ۹۷گر صبر کنم عمر همی باد شودشمارهٔ ۹۸گر باد هوای کوی سرایت سپردشمارهٔ ۹۹تا این دل من تو را خریدار آمدشمارهٔ ۱۰۰تا دل به هوای تو گرفتار آمدشمارهٔ ۱۰۱سودای تو آتش دلم افزون کردشمارهٔ ۱۰۲کارم همه جز مهر تو دلجوی نبودشمارهٔ ۱۰۳امّید وصال چون مرا بفریبدشمارهٔ ۱۰۴هر مرد که لاف زد شدش مردی بادشمارهٔ ۱۰۵ای دیده کشد همی ز بی خوابی دردشمارهٔ ۱۰۶مونس همه شب خیال دلجوی تو بودشمارهٔ ۱۰۷از باغ طرب گشت گل وصل پدیدشمارهٔ ۱۰۸با من در مهر گرم چون آتش بودشمارهٔ ۱۰۹چون باره فتح تو به میدان تازدشمارهٔ ۱۱۰بر عارض نو مشک همی افزایدشمارهٔ ۱۱۱آنی که ز کبر ما نپسندی مهدشمارهٔ ۱۱۲در بند تو ای شاه ملکشه بایدشمارهٔ ۱۱۳دل بیش کشد رنج چو دلبر دو شودشمارهٔ ۱۱۴دوشم چو شب از بنفشه رویی ننمودشمارهٔ ۱۱۵چون غنچه رهی راز تو در دل داردشمارهٔ ۱۱۶گوشم ز تو نشنود بتا جز همه سردشمارهٔ ۱۱۷تیری که بزد چرخ مرا پنهان زدشمارهٔ ۱۱۸ای شاه جهان جهان شد از داد تو شادشمارهٔ ۱۱۹ای شاه شبانگاه تو شبگیر شودشمارهٔ ۱۲۰تا چرخ مرا به چنگ عشق تو سپردشمارهٔ ۱۲۱هنگام گل ار به باغ بلبل نبودشمارهٔ ۱۲۲هر گه که فلک دل مرا ریش کندشمارهٔ ۱۲۳گردون همه در بند گرانم داردشمارهٔ ۱۲۴شاها ملکا همه ثناگوی تواندشمارهٔ ۱۲۵گردون شرف و جاه در انگشت تو دیدشمارهٔ ۱۲۶شاها ملکا جهان به فرمان تو بادشمارهٔ ۱۲۷آنی که جهانی ز تو سامان گیردشمارهٔ ۱۲۸بورشد رشید کز فلک ماه آوردشمارهٔ ۱۲۹آن کوه گذار آهوی دشت نوردشمارهٔ ۱۳۰چون موج سیاه روی هامون گیردشمارهٔ ۱۳۱خاک از رخم ار برو نهم زرد شودشمارهٔ ۱۳۲تا دعوت دولت تو در گوشم شدشمارهٔ ۱۳۳اول گردون ز رنج در تابم کردشمارهٔ ۱۳۴بر هم زده بود عشقت اسباب خردشمارهٔ ۱۳۵من شاهم و شاعران سواران منندشمارهٔ ۱۳۶گر زر گردی جفا عیار تو بودشمارهٔ ۱۳۷چون در چشمم ز حسن تو زیبی زدشمارهٔ ۱۳۸رویی که چو او چرخ فلک ننگاردشمارهٔ ۱۳۹چون روی هوا دوش به قیر اندودندشمارهٔ ۱۴۰گر خون نشود قوت جانم که دهدشمارهٔ ۱۴۱اندر ریشم همه خسک پاک بریدشمارهٔ ۱۴۲ترسم ما را ستارگان چشم کنندشمارهٔ ۱۴۳چرخ فلک از قضا یکی پیکان زدشمارهٔ ۱۴۴در هند کمال جود موجود آمدشمارهٔ ۱۴۵چون بنشینند و مطربان بنشانندشمارهٔ ۱۴۶آن را که ز بخت دستیاری باشدشمارهٔ ۱۴۷در عشق تو جانم انده ناب خوردشمارهٔ ۱۴۸آنان که سر نشاط عالم دارندشمارهٔ ۱۴۹خون در تن من که اصل نیروست نماندشمارهٔ ۱۵۰تا خط چو دود تو دل از من بربودشمارهٔ ۱۵۱آن بت که دل مرا فرا چنگ آوردشمارهٔ ۱۵۲با من فلک از خشم همی دندان زدشمارهٔ ۱۵۳ای شاه فلک متابع کام تو بادشمارهٔ ۱۵۴در باغ هنر تخم وفا کاشت خردشمارهٔ ۱۵۵صالح تن من ز عشق دامن بفشاندشمارهٔ ۱۵۶در محنت شو خوش و مکن نعمت یادشمارهٔ ۱۵۷دیدار تو از نعمت دو جهان خوشترشمارهٔ ۱۵۸یک بوسه زدم بر لب و بر چشم دگرشمارهٔ ۱۵۹ز اول به میان ما به هنگام کنارشمارهٔ ۱۶۰هر ابر که بنگرم غباری شده گیرشمارهٔ ۱۶۱خورشید رخ تو تافت بر سایه عمرشمارهٔ ۱۶۲تعریف مرا عشق تو ای ساده شکرشمارهٔ ۱۶۳سلطان ملک است در دل سلطان نورشمارهٔ ۱۶۴چاه ز نخ تو ای دلارام پسرشمارهٔ ۱۶۵یک چشم تو گر تباه گشت ای دلبرشمارهٔ ۱۶۶ای روی تو آفتاب و من نیلوفرشمارهٔ ۱۶۷آمد به وداعم آن نگار دلبرشمارهٔ ۱۶۸ز اندیشه هجران و ز نادیدن یارشمارهٔ ۱۶۹در عشق تو همچو ابر می گریم زارشمارهٔ ۱۷۰ای پیل سوار خسرو شیر شکارشمارهٔ ۱۷۱پیوست فلک با من پیکار دگرشمارهٔ ۱۷۲این ابر چراست روز وشب چشم تو ترشمارهٔ ۱۷۳اکنون که شدی به بتکده عاشق زارشمارهٔ ۱۷۴مشکین کله تو گر شبست ای دلدارشمارهٔ ۱۷۵نا رفته هنوز بوی شیرت ز شکرشمارهٔ ۱۷۶تا دیده ام آن روی چو خورشید انورشمارهٔ ۱۷۷اندیشه مکن به کارها در بسیارشمارهٔ ۱۷۸ای مهر تو چون چهار طبع اندر خورشمارهٔ ۱۷۹اندک اثر آبله بر دو رخ یارشمارهٔ ۱۸۰در زندان تا کرد مرا گردون پیرشمارهٔ ۱۸۱سلطان ملک ای عزیز فرزند پدرشمارهٔ ۱۸۲چون پیرهنت گرفته ام تنگ به برشمارهٔ ۱۸۳از سنگم یا ز چیستم جان پدرشمارهٔ ۱۸۴بر مرگ تو چون نمویم ای جان پدرشمارهٔ ۱۸۵می گویمت ای سعادت ای نیک پسرشمارهٔ ۱۸۶در غور فلک تعبیه ای ساخت چو ابرشمارهٔ ۱۸۷گویی که هوا به زیر گردست امروزشمارهٔ ۱۸۸عشقت کشتم که غم درودم شب و روزشمارهٔ ۱۸۹ای فقر بخاست روز بازار تو خیزشمارهٔ ۱۹۰ای شاه علاء دولت ملک افروزشمارهٔ ۱۹۱چرخ از دم کون برنمی گردد بازشمارهٔ ۱۹۲خورشید رخا وصل تو جویم همه روزشمارهٔ ۱۹۳ای سود و زیان عمر فرسوده بترسشمارهٔ ۱۹۴ای یار چو صبر هیچ یاری مشناسشمارهٔ ۱۹۵از بخشش دست من ز سیم و زر پرسشمارهٔ ۱۹۶مسعود که بود سعد سلمان پدرششمارهٔ ۱۹۷مسعود که بود سعد سلمان پدرششمارهٔ ۱۹۸تا از من می جهی چو دود از آتششمارهٔ ۱۹۹معشوقه دلم به آتش انباشت چو شمعشمارهٔ ۲۰۰آتش به سرم همی فرو ریزد عشقشمارهٔ ۲۰۱ای چرخ مدور خسیس بی باکشمارهٔ ۲۰۲گردون نکشد کمال مسعود ملکشمارهٔ ۲۰۳من همت باز دارم و کبر پلنگشمارهٔ ۲۰۴من چون دل لاله ام تو چون رنگ به رنگشمارهٔ ۲۰۵ای بدر شده من از غمان تو هلالشمارهٔ ۲۰۶ای کلک ملک وصف تو گویم همه سالشمارهٔ ۲۰۷عیبم که ز من زمانی ای مشکین خالشمارهٔ ۲۰۸دل می ندهد که از تو بردارم دلشمارهٔ ۲۰۹آن دل که نخواستت چه نامست آن دلشمارهٔ ۲۱۰سرما چون شد ز دست صحرا شد گلشمارهٔ ۲۱۱رویت بر من چنان که گل بر بلبلشمارهٔ ۲۱۲نامد به کف آن زلف سمن مال به مالشمارهٔ ۲۱۳بنگر که ز شاخ می چه گوید صلصلشمارهٔ ۲۱۴چون روی بتان گشت به باغ اندر گلشمارهٔ ۲۱۵خامش نشود همی ز غلغل بلبلشمارهٔ ۲۱۶من ادهمم از خون دل ابرش گردمشمارهٔ ۲۱۷در دولت شاه چون قوی شد رایمشمارهٔ ۲۱۸غمهای تو از راندن خونها کارمشمارهٔ ۲۱۹هر چند که این بند ز پای افکندمشمارهٔ ۲۲۰من در عدم از جود تو موجود شدمشمارهٔ ۲۲۱ای طبع بده ور ندهی بستانمشمارهٔ ۲۲۲ای غمزه تو کآشفته بنیاد دلمشمارهٔ ۲۲۳ای طبع چو آتش از تو بس خوشنودمشمارهٔ ۲۲۴گر من برم از مردم بد سازم برمشمارهٔ ۲۲۵جان و دل و دین به وصلت ای مهر صنمشمارهٔ ۲۲۶ای زرین نام لعبت سیم اندامشمارهٔ ۲۲۷تن کوبم و سرپیچم و بر روی زنمشمارهٔ ۲۲۸جان هر ساعت ز کار زاری دهدمشمارهٔ ۲۲۹من دوش که از هجر تو در تاب شدمشمارهٔ ۲۳۰تا کی غم یار و درد فرزند کشمشمارهٔ ۲۳۱هر روز همی فلک به تیری زندمشمارهٔ ۲۳۲گفتم که تو بی وفایی ای نامردمشمارهٔ ۲۳۳ای فاخته دل چو من به رویت نگرمشمارهٔ ۲۳۴بر بسته شد از بستن ماتم دستمشمارهٔ ۲۳۵سروی خواهم ز چرخ داری زندمشمارهٔ ۲۳۶همچون قلمم ز بیخ کندی به ستمشمارهٔ ۲۳۷چون پیش دل از هجر تو هنگامه نهمشمارهٔ ۲۳۸ای سرو سپاه خسرو ای ماه حشمشمارهٔ ۲۳۹ای کرده مرا به عشق گمراه تمامشمارهٔ ۲۴۰جستم از توبه بی زبانی جستمشمارهٔ ۲۴۱شب زار به جای بستر آتش ریزمشمارهٔ ۲۴۲گفتم کایندل به داغ نام تو کنمشمارهٔ ۲۴۳ای چرخ ز هر گزند رنج تو کشمشمارهٔ ۲۴۴وصف لب رنگین تو از دل جویمشمارهٔ ۲۴۵چون از گل روی تو بهاری رسدمشمارهٔ ۲۴۶تا چنگ به مهر آن دلارام زدمشمارهٔ ۲۴۷بر آتش اگر بی تو نخفتم خفتمشمارهٔ ۲۴۸کوهی که بر او بلا ببارند منمشمارهٔ ۲۴۹امروز ز هر دوست گزندی دارمشمارهٔ ۲۵۰از عشق تو در چشم خرد میل زدمشمارهٔ ۲۵۱بونصر من ار عاشق ایام توامشمارهٔ ۲۵۲گفتم شکرت به خلق کیهان گویمشمارهٔ ۲۵۳جز در غم عشق تو سفر می نکنمشمارهٔ ۲۵۴من به الم ای صنم گرفتار نیمشمارهٔ ۲۵۵گر تیز به روی خوب تو درنگرمشمارهٔ ۲۵۶هر یک چندی به قلعه ای آرندمشمارهٔ ۲۵۷صالح دل اگر به جای جامه بدرمشمارهٔ ۲۵۸بر روی تو مهربان و دلسوز منمشمارهٔ ۲۵۹گنجی که ز پیش آن بجستند منمشمارهٔ ۲۶۰نه از همه خلق حق گزاری دارمشمارهٔ ۲۶۱گر حور بود بدان که نازش نکشمشمارهٔ ۲۶۲از آتش دل همیشه اندر تابمشمارهٔ ۲۶۳ای دشمن و دوست مر تو را یک عالمشمارهٔ ۲۶۴هرگه که به پیراهن تو درنگرمشمارهٔ ۲۶۵دلخسته چشم ناوک انداز توامشمارهٔ ۲۶۶در خواب گه از دل به شب آتش بیزمشمارهٔ ۲۶۷شب ز انده تو همی نیاید خوابمشمارهٔ ۲۶۸دانم که ز چرخ بخش بیرون نکنمشمارهٔ ۲۶۹من دوش که از هجر تو در تاب شدمشمارهٔ ۲۷۰از بند رحم ببند مهد افتادمشمارهٔ ۲۷۱شه پندارد که ما خردمندانیمشمارهٔ ۲۷۲در آرزوی بوی گل نوروزمشمارهٔ ۲۷۳لرزان ز بلا چو برگ داند یارمشمارهٔ ۲۷۴تا روز همه شب از هوس بیدارمشمارهٔ ۲۷۵بر دیده خیال دوست بنگاشته‌امشمارهٔ ۲۷۶امروز در این حبس من آن ممتحنمشمارهٔ ۲۷۷از دل بدم آتشی برانگیخته‌امشمارهٔ ۲۷۸عمری بدو کف دو رخ نگارا خستمشمارهٔ ۲۷۹گفتی خبرت کنم کسی بفرستمشمارهٔ ۲۸۰آن مرد که در سخن جهانیست منمشمارهٔ ۲۸۱هر جای که آتش نبردیست منمشمارهٔ ۲۸۲هر جا که ز فضل پیشگاهی است منمشمارهٔ ۲۸۳با ناله همی چو ابر بهمن گریمشمارهٔ ۲۸۴از بلبل نالنده تر و زارترمشمارهٔ ۲۸۵روزان و شبان در آن غم و تیمارمشمارهٔ ۲۸۶ای جان جهان تا خبرت یافته امشمارهٔ ۲۸۷از خود به تو من بتا گمان‌ها دارمشمارهٔ ۲۸۸سیراب گلابی تو بر آتش خارمشمارهٔ ۲۸۹از هر چه بگفته اند پندی دارمشمارهٔ ۲۹۰من بستر برف و بالش یخ دارمشمارهٔ ۲۹۱در تاریکی ز بس که می بنشینمشمارهٔ ۲۹۲آنم که اگر به خلد جایی سازمشمارهٔ ۲۹۳هر گه که تو را به رهگذاری بینمشمارهٔ ۲۹۴دیده همه شب ز خواب خوش بردوزمشمارهٔ ۲۹۵با خود گفتم که من عیال تو شدمشمارهٔ ۲۹۶آنکو گوید هست قضا تیشه منشمارهٔ ۲۹۷تا خسته دل مرا بریده ست ز تنشمارهٔ ۲۹۸در سمجی چون توانم آرامیدنشمارهٔ ۲۹۹هر شب که تو را نبینم ای شاخ سمنشمارهٔ ۳۰۰چون گل ز غمت دریده ام پیراهنشمارهٔ ۳۰۱سر کردمت ای نگار چون تو سر منشمارهٔ ۳۰۲چنگم به چهار شاخ زد پیراهنشمارهٔ ۳۰۳چون دانش بود مهربان دایه منشمارهٔ ۳۰۴چشم و دهن آن صنم لاله رخانشمارهٔ ۳۰۵با کس غم تو بیش نخواهم گفتمشمارهٔ ۳۰۶این دیبه دو روی به کلک دو زبانشمارهٔ ۳۰۷تا نسبت کرد اخوت شعر به منشمارهٔ ۳۰۸آنکو دارد چو سیم و شر لب و تنشمارهٔ ۳۰۹از چشم من ار سرشک بتوان رفتنشمارهٔ ۳۱۰از کفر کشد زریر شیبانی کینشمارهٔ ۳۱۱ای برتر من کرده هزاران احسانشمارهٔ ۳۱۲در خدمت طاهر علی بارم جانشمارهٔ ۳۱۳ایزد که همی کرد مرکب تن و جانشمارهٔ ۳۱۴ای پای برنجن من ای بند گرانشمارهٔ ۳۱۵چون قمری زار زار می نالم منشمارهٔ ۳۱۶ای شاه به بیشه عزم ناگاهان کنشمارهٔ ۳۱۷زنده به تو مانده ام من ای جان جهانشمارهٔ ۳۱۸انده چه خورم چراست اندر خوردنشمارهٔ ۳۱۹صد بار به نیکی هنرم کرد ضمانشمارهٔ ۳۲۰گر خسته شوم ز تیر پیکار تو منشمارهٔ ۳۲۱نه روزم هیزم است و نه شب روغنشمارهٔ ۳۲۲ای روز مرا جز شب دیجور مدانشمارهٔ ۳۲۳کس را چو بنفشه سر فرو نارم منشمارهٔ ۳۲۴از چنگ قضا همی چو نتوان جستنشمارهٔ ۳۲۵گردنده چو روز نوبهاری با منشمارهٔ ۳۲۶ای چون گل نوشکفته بر طرف چمنشمارهٔ ۳۲۷چرخم چو بخواست کشت بی هیچ گمانشمارهٔ ۳۲۸امروز منم تفته دل و رفته روانشمارهٔ ۳۲۹بگشای چو گل به وعده راست دهنشمارهٔ ۳۳۰مشک از سر زلفین تو بویم پس ازینشمارهٔ ۳۳۱زاری و دعا کن به سحرگاه ای تنشمارهٔ ۳۳۲دیدی که غلام داشتم چندان منشمارهٔ ۳۳۳روزم تیره ست از آن رخ مهوش توشمارهٔ ۳۳۴دل بست شود چو سرفرازد با توشمارهٔ ۳۳۵آنی که بری دست نیازد با توشمارهٔ ۳۳۶هر جان که بود برتر از آن باشی توشمارهٔ ۳۳۷نورست ای ماه حسن سرمایه توشمارهٔ ۳۳۸ای نای تو را نقل و می روشن کوشمارهٔ ۳۳۹ای شاه بترس از آنکه پرسند از توشمارهٔ ۳۴۰سلطان ملک اقبال عنان داد به توشمارهٔ ۳۴۱صالح پس ازین طرب نباید بی توشمارهٔ ۳۴۲ای شمع شدم به عشق پروانه توشمارهٔ ۳۴۳ای نای ندیده ام دلی شاد از توشمارهٔ ۳۴۴مادر که مرا بزاد زاد از پی توشمارهٔ ۳۴۵هرگز نرسد به لطف در مهر چو توشمارهٔ ۳۴۶خوردم همه زهر عشق تو شکر کوشمارهٔ ۳۴۷روی و بر من تا بشدم از بر توشمارهٔ ۳۴۸از کوفتن پای تو و گشتن توشمارهٔ ۳۴۹با من به میان رسول باید با توشمارهٔ ۳۵۰ای ملک به دولت تو دارا گشتهشمارهٔ ۳۵۱آنی که ز فالها همه فال تو بهشمارهٔ ۳۵۲از هر جنسم چو شاه بگشادی راهشمارهٔ ۳۵۳چندان داری ز حسن و خوبی مایهشمارهٔ ۳۵۴هر چند که بر کوهم در شب ز اندوهشمارهٔ ۳۵۵آمد بر من به چشمکان خواب زدهشمارهٔ ۳۵۶چون دولت تو جهان جوانست ای شاهشمارهٔ ۳۵۷این خوشرویان که ایستادند همهشمارهٔ ۳۵۸امروز منم چو ماری اندر سله ایشمارهٔ ۳۵۹دانم که وفا ز دل برانداخته ایشمارهٔ ۳۶۰ای ابر ز بحر تا هوایی شده ایشمارهٔ ۳۶۱بر شعر مرا دلیست ای بار خدایشمارهٔ ۳۶۲ای غم سختی تو ای دل از غم نرمیشمارهٔ ۳۶۳روزی که چو باد پیش من برگذریشمارهٔ ۳۶۴مفروق دو دیده ای و مقرون دلیشمارهٔ ۳۶۵مرهم گفتم تو با دل ریش همیشمارهٔ ۳۶۶دولت ز علاء دولت عالی رایشمارهٔ ۳۶۷از شیرینی چون به سخن بنشینیشمارهٔ ۳۶۸با هر تاری ساخته چون پود شویشمارهٔ ۳۶۹ای گل نه ز گل ز دل همی بر روییشمارهٔ ۳۷۰آخر نگذاردم فلک چون زاریشمارهٔ ۳۷۱ای دولت هند را جمالی دادیشمارهٔ ۳۷۲شوخی صنمی خوشی کشی خندانیشمارهٔ ۳۷۳عشق آتشی افروخت که از بسیاریشمارهٔ ۳۷۴ای بخت مرا سوخته خرمن کردیشمارهٔ ۳۷۵در پیش گل وصال ما را بوییشمارهٔ ۳۷۶گرچه کندت مساعدت روز بهیشمارهٔ ۳۷۷فر ابدی و نعمت جاویدیشمارهٔ ۳۷۸ای حورا زاده لعبت نوشادیشمارهٔ ۳۷۹بنمودی مقنعی مهی ناگاهیشمارهٔ ۳۸۰ای نای هوا بریدم از نای دمیشمارهٔ ۳۸۱عشوه دهیم همی سرابی گوییشمارهٔ ۳۸۲ای راوه اگر بهشت پیداست توییشمارهٔ ۳۸۳ای شاه عدو بندی و هم قلعه گشایشمارهٔ ۳۸۴چون بلبل داریم برای رازیشمارهٔ ۳۸۵امید به زندگانیم نیست بسیشمارهٔ ۳۸۶مسعود چو دربند گرفتار شدیشمارهٔ ۳۸۷نالنده تر از نایم در قلعه نایشمارهٔ ۳۸۸ای شاه جهان ز ملک باقی شادیشمارهٔ ۳۸۹بر شاهان جمله پادشاهی داریشمارهٔ ۳۹۰آمد بر من خیال زیبا یاریشمارهٔ ۳۹۱ای چرخ همه کار به پرگار زدیشمارهٔ ۳۹۲از غنچه ناشکفته مستورتریشمارهٔ ۳۹۳از بلبل بر سرو طربناک تریشمارهٔ ۳۹۴ای قلعه نای مادر ملک توییشمارهٔ ۳۹۵ای تن تو به طبع بار بیمار کشیشمارهٔ ۳۹۶چون موی شدم رنج هر بیدادیشمارهٔ ۳۹۷ای تن چه تنی که تا شدی فرهنگیشمارهٔ ۳۹۸چون دید که بر عزم سفر دارم رایشمارهٔ ۳۹۹این چرخ بسی بدل کند نوها را