گنج

شمارهٔ ۲۸

من غرقه ز خون دیده بودم همه شببالله که هوا ندیده بودم همه شب
از شادی دل رسیده بودم همه شبدر سایه غم خزیده بودم همه شب
تا نرگس تو چو گل شد و گل بیخوابوز آتش روی تو روان بود گلاب
تابیده به پیش رویت آن زلف بتابچون باده بر آبگینه بر روی تو آب