شمارهٔ ۲۳ - طیبت
طیبتی می کنم معاذاللهاز پی خرمی مجلس شاه
شاعر آری چنین بود گستاخکه بگوید سخن به نظم فراخ
چون از آن مجلس بهشت آییندورم افکند روزگار چنین
من دگر چارهای ندانم کرددل ازین نوع خوش توانم کرد
تا فلک را همی مدار بودخاک را اندرو قرار بود
دولت شاه باد پایندهنعمتش هر زمان فزاینده
مرکب جاه زیر رانش بادجان دشمن فدای جانش باد
روزگارش شده مسخر باددولتش بنده باد و چاکر باد
باد سلطان و پادشاه زمناز لقایش به دیدگان روشن
تا به دل در نشاط و شادی باددولت و ملک شیرزادی باد