شمارهٔ ۸۷ - دست بدان قبضه خنجر زدیم
گردن و گوش غزل و مدح رابی حد پیرایه و زیور زدیم
بی مر با بخت در آویختیمبا فلک سفله بسی سر زدیم
سود ندیدیم ز نوک قلمدست بدان قبضه خنجر زدیم
خیره فرو ماند فلک زانکه مابر بت و بتخانه و بتگر زدیم
از قبل بچه آزر به تیغآتش در قبله آزر زدیم
وز پی این آهو چشمان باغبا همه شیران جهان بر زدیم