شمارهٔ ۷۶ - تلون چرخ
چرخ هر لحظه ای دگر گرددزان به ما بر دگر شود رایش
زان فرا پیش بایدم که چو ماهکاهش خلق هست ز افزایش
از تنم زان بجست بی معنیکه ازینسان خراب شد جایش
جانم از تن همی بخواست گریختغم یکی بند گشت بر پایش
می شادی ز غم که مشفق داروقت سختی نمود بخشایش