شمارهٔ ۷۵ - یک زمان در بهشت
یک زمان در بهشت بودم دوشنوش کردم ز گفته های تو نوش
گر نبودم برسم معذورمدر جمال تو بسته بودم هوش
گاه بودم به مدحتت گویاگاه بودم ز حشمتت خاموش
گاه چون بحر طبعم اندر موجگه چو خورشید ذاتم اندر جوش
ای فلک رأی مهتری که تو رانام پیغمبر است و طبع سروش
هر چه اقبال بدهدت بستانوآنچه دولت بگویدت بنیوش
آمدی دی تو از پی کاریبنده ام گشته حلقه اندر گوش
قدم من همی ببوسد فخرتا گرفتی مرا تو در آغوش
من نیابم چو تو یقین گشتمتو نیابی چو من مرا مفروش
دوش دیدم سلامت و شادیاین همه شادی و سلامت دوش
تا همی لاله باشد و بادهروی باده ببین و باده بنوش
همچو باده به طبع لهوانگیزهمچو لاله لباس شادی پوش
رأی عالی رضای تو جسته ستتو به جان در رضای عالی کوش