گنج

شمارهٔ ۷ - مدح ابوسعید

۲۲ بیت
ای مایه سعادت ای بوسعیدای از سعود گشته مرکب
جاهت ز چرخ یافته میدانرایت ز مهر ساخته مرکب
روحی ز عیب و نقص منزهعقلی به ذات و عرض مهذب
چون صدر تو که یابد مقصداز جود تو نشسته مرتب
بازم قضا فکند چو صرصرناکام در مسالک مسبب
چونانکه به بینم از دور. . .
اندر مضا شهابم گوییچون چرخ پوشد سلب مسلب
در کردهای او هم دارمدر زیر ران هیونی اشهب
آن کوه را چو ابر مهیاوآن دشت را چو باد مجرب
پیچان به پس و پیش چو لبلابگردان به چپ و راست چو کوکب
پر نیش عقربم همه زندهاز انتظار . . . عقرب
ناگه بر این ستام مرصعگردون کشد جلال مذهب
تا روز در دعای ملاقاتبرداشته دو دست به یارب
تا طلعت تو باز ببینمراضی نیم به بخت مراقب
ای از هنر به مدح معینوی از خرد به شکر معاتب
چون دست تو نیارد گردونچون رای تو نیارد کوکب
آنی که عز و دولت معجبچون دیگران نکردت معجب
هم سیرت فرشته ای از آنکگردت زمانه داد معرب
اقبالها بساز دمادمزآن خورده جام های لبالب
شاهست میزبان تو فافخرملکست بوستان تو فاطرب
کان الشراب بعد زمانمصباح بان عرب فاشرب
در صبح دولتی به صبوحیمی خور فداک عندی اصوب