گنج

شمارهٔ ۶۷ - اندرز

در نشیب آمدی مجوی فرازوقت ناز تو نیست تیز متاز
نه ای آگه ز حال و معذوریخفته غفلتی و بسته آز
پی گسسته چرا دهی ناوردپر شکسته چرا کنی پرواز
سست شد قوت تو سخت مجهکند شد باره تو تیز متاز
صحن تو تنگ شد مکش دامنسقف تو پست گشت سر مفراز
از دو دل باز تقویت مطلببه یک انداز تیر جنگ مساز
پاره پاره به راستی باز آیاندک اندک به حال خود پرداز
زار بگری که بر تو می خندندچرخ مزاح و عالم طناز