شمارهٔ ۳ - اندرز
آسان گذران کار جهان گذران رازیرا که جهان خواند خردمند جهان را
پیراسته می دار به هر نیکی تن راآراسته می خواه به هر پاکی جان را
میدان طمع جمله فرازست و نشیب استای مرکب پر حرص فرو گیر عنان را
جانست و زبانست زبان دشمن جانستگر جانت بکارست نگهدار زبان را
دی رفت و جز امروز مدان عمر که امیدبسیار بفرساید و برساید جان را
پیش از تو جهان بودست آن کن که پس از توگویند نکو بود ره و رسم فلان را