شمارهٔ ۱۱۵ - ستایش
ای گشته ملک ساکن ز امر روان توکرده جوان جهان را بخت جوان تو
نام تو و خطاب تو از سعد و از علوستبا سعد و با علوست همیشه قران تو
گردنده آسمانی و عدل آفتاب توتابنده آفتابی و تخت آسمان تو
خنجر درخش گردد در کف دست توچون باره ابر گردد در زیر ران تو
بوسد چو بر نشینی دولت رکاب توگیرد چو حمله آری نصرت عنان تو
بر شخص بت پرستی و بر مغز کافریزخم سبک گذارد گرز گران تو
از شخص جانفزای تو در شخص ملک جانباد آفرین ایزد بر شخص و جان تو
تا بر میان جوزا بسته بود کمراز ملک باد بسته کمر بر میان تو
تا بوستان بود گل دولت شکفته باداز روی دوستان تو در بوستان تو