گنج

شمارهٔ ۱۰۱ - ای بخت بد

ای بخت بد که هیچ نبودم من از تو شادهر لحظه ای ز زخم تو درد دگر کشم
بس آب گرم و باد خنک هر شبی که مناز دیدگان ببارم و از سینه برکشم
یا پاره کن به قهر گریبان عمر منیا دامنی بده که بدان پای درکشم