شمارهٔ ۱ - ناله از قلعه نای
به جمله ما که اسیران قلعه ناییمنشسته ایم و زیان کرده بر بضاعتها
نه مالهایی کآنگاه بود فایده داشتنه سود دارد اکنون همی براعتها
همان کفست و نخیزد ازو سخا و کرمهمان دلست نجنبد درو شجاعت ها
به روز تا بر ما اندر آید از روزنکنیم روشنی و باد را شفاعت ها
ز بهر هستی ها نیست کردمی لیکنبه نیستی ها کردم بسی قناعت ها
دراز عمری دارم که اندرین زندانبر من از غم دل سالهاست ساعتها
چه نازها کنم امروز من به برناییکنم ز پیری فردا بسی خلاعت ها
به کردگار که در راحتم ز تنهاییکه سیر گشت دل من از آن جماعت ها
من ار نکردم بذله مصون زیم چونانچو نظم ما را افتد همی اشاعت ها
اگر جهان را چونین ندانمی مجبوربه شعرها زنمی بر جهان شناعت ها