گنج

شمارهٔ ۹

ای گشته دل من به هوای تو گرفتاردل بر تو زیان کرد چه سودست ز گفتار
از غم دل جوشان مرا بار گران کردآن عنبر پر جوش بر آن اشهب پر بار
ای نرگس بیمار تو بر خواب چو نرگسچشمم همه شب در غم بیمار تو بیدار
تو سخت جفاکاری و من نیک وفاجومن سخت کم آزارم و تو نیک دل آزار
هر چند که من بیش کنم پیش تو زاریتو بیش رمی از من دلسوخته زار
منمای مرا رنج و مکن بر تن من جورکز جور تو و رنج تو تن گشت گرانبار
باشد که من از جور تو در پیش شهنشهجامه بدرم روز مظالم به گه بار
تاج ملکان خسرو مسعود براهیمسلطان جهانبخش جهانگیر جهاندار