گنج

شمارهٔ ۵

بدان دو عارض چون شیر و آن دو زلف چو قیربه ابروان چو کمان و به غمزگان چون تیر
به زیب قدی کش بنده گشت سرو سهیبه حسن رویی کش بنده گشت بدر منیر
به چشم چشمی کش سرمه بود سحر حلالبه بوی زلفی کش دانه بود مشک و عبیر
که گر تنم را زین پس کنی به مهر عذابوگر دلم را زین پس کنی به عشق زحیر