گنج

شمارهٔ ۳۱۱ - مدح ملک ارسلان

با نصرت و فتح و بختیاریبا دولت و عز و کامگاری
سلطان ملک ارسلان مسعودبنشست به تخت شهریاری
دولت کردش به ملک نصرتایزد دادش به کار یاری
بر اسب ظفر سوار گشتهآموخته چرخ را سواری
در تاخت به مرغزار دولتماننده شیر مرغزاری
چون باد وزان به پیشدستیچون کوه متین به استواری
با طبع مبارزان به رزمیبا جمله یلان کار زاری
پیچیده به گرد رایت اویغمائی و قالی و تتاری
در طاعت بسته بر میانهاجانها ز برای جانسپاری
ای تیغ تو ملک را یمینیای رمح تو فتح را یساری
بی سعی شما به قوت خودبی عون شما به فضل باری
نه گشته زمین به خون معصفرنه مانده هوا ز گرد تاری
نه سطوت سرکشان جنگینه قوت حملهای کاری
در ملک نشسته شاه عالماین نصرت بین و بختیاری
این نعمت نعمت خداییستوین دولت دولت قراری
ای خسرو بردبار بی رنجبدرودی و باز بردباری
مر شاهان را تو پیشواییمر ایشان را تو اختیاری
ای شاد ز روزگار دولتتاج ملکان روزگاری
از جمله خسروان گزینیدر ملک ز ایزد اختیاری
در هر بزمی به مهر نوریدر هر رزمی به کینه ناری
از حزم زمین با سکونیوز عزم سپهر در مداری
در عرصه کارزار دشمنچون صاحب مرد ذوالفقاری
وز صاحب ذوالفقار واللهکامروز به عصر یادگاری
تو چشمه آفتاب ملکیتو سایه فضل کردگاری
شاگرد تو ابر تندبارستکز بخشش ابر تندباری
ماهیست که از برای تو ابرلؤلؤ آرد همی نثاری
این دولت بین که جشن دولتپیوست به جشن نوبهاری
قمری بگشاد لحن و نغمهبر سرو بلند جویباری
بر کوه به قهقهه درآمداز شادی کبک کوهساری
شاها ز خدای خواست هر کسملک تو به آب چشم و زاری
ای مایه زینهار هستندای خلق بر تو زینهاری
حق تو گزارد نصرت حقزیرا که تو شاه حق گزاری
تو راحت هر ضعیف حالیتو شادی هر امیدواری
بر باعث داد داد ورزیبر طالب رزق رزق باری
بر خلق به جود مال پاشیدر دهر به فضل عدل کاری
زآنروی که رحمت خداییبر خلق خدای رحمت آری
در گیتی دیده بان انصافبر ساحت مملکت گماری
چون مهر فلک جهان فروزیچون ابر هوا زمین نگاری
صد جشن به فرخی نشینیصد سال به خرمی گذاری