شمارهٔ ۳۰۲ - مدح یکی از آل شیبان
ای خداوند عید روزه گشایبر تو فرخنده شد چو فر همای
مژده ها داردت ز نصرت و فتحشاد باش و به عز و ناز گرای
ای بر اطراف مملکت بردهپاسبان خنجر عدو پیرای
به گه جود حاتمی تو به حقبه گه جنگ رستمی تو به جای
چون درآید دو فوج رویارویچون برآید به حمله ها یاهای
چرخ با رخش تو ندارد تابکوه با زخم تو ندارد پای
ای سخا کار راد بزم افروزوی هما پیشه گرد رزم آرای
بده انصاف آنچه می بینیمن بگفتم تو را به قلعه نای
خواندمت شعرهای طبع آویزگفتمت مدحهای گوش سرای
مژده ها دادمت به قوت دلوعده ها کردمت به صحت رای
فال هایی که من زدم دیدیکه چگونه تمام کرد خدای
آنچه کردست وانچه خواهد کردده یکی نیست یک دو ماه بپای
تا نبینی که بخت روز افزونچه طرازد ز جاه گردون سای
هم بدین حشمت زمانه نوردهم بدین همت فلک پیمای
هم بدین تیغ های آتشبارهم بدین سرکشان آهن خای
رتبت بو حلیمیان برکشافتخار زریریان بفزای
دولتی را ز بن دگر پی نهعالمی را دگر ز سر بگشای
به حسام ز دوده روشنتیره زنگار شرک را بزدای
خانه گمرهی به آتش دهچهره کافری به خون اندای
طاغیان را به یک زمان افکندناله کوس تو به ناله وای
تو بدین بیرهان غره شدهاثر فتح ایزدی بنمای
چون قلم پیشت ار بسر بروندسرشان چون قلم ز تن بربای
مغزهاشان چو مغز مار بکوبنیز افسایشان چو مار افسای
تیغ زهر آبداده پازهرستبگزایدت زهر زود گزای
فال گیر این ستایشی کآردبر تو سید ملوک ستای
رو که نصرت تراست یاری گررو که ایزد تراست راهنمای
با مراد همه جهان بخرامبا فتوح همه جهان بازآی