شمارهٔ ۲۷ - در مدیح
دل از دولت همیشه شاد بادتکه ما شادیم تا بینیم شادت
تو آنی کز خرد چیزی نماندستدرین گیتی که آن ایزد ندادت
ستوده سیرت و پاکیزه طبعتگزیده فعلت و نیکو نهادت
چو چرخ عالی از رتبت محلتچو آب صافی از پاکی نژادت
زمین پیراسته است از تیغ تیزتجهان آراسته است از دست رادت
میان بندگی اقبال بستتزبان محمدت دولت گشادت
به خدمت بخت هم زانو نشستتبه حرمت فتح در پیش ایستادت
همی تازه شود عالم به نامتهمی باده خورد دولت به یادت
هنرمندی ز تو نادر نباشدچو ملک شاه باشد اوستادت
همایون باد بر تو عید و هر روزکه از گردون بر آید عید بادت