شمارهٔ ۲ - در ستایش محمود شاه
شاها، جهانشاهی و شاه جهانیادر چشم جور و عدل پدید و نهانیا
بایسته تر به خسروی اندر ز دیده ایشایسته تر به مملکت اندر زجانیا
عقل و روان به لطف نیابد همی تو راگویی که عقل دیگر و دیگر روانیا
روشن به توست سنت و آیین خسرویتازه به توست رسم و ره پهلوانیا
گر مذهب تناسخ اثبات گرددیمن گویمی تو بی شک نوشیروانیا
گویم مگر که صورت عقلی عیان شدهچون بنگرم به عقل و حقیقت همانیا
گویی صفات ایزدی اندر صفات توستکایدون فزون ز وهم و برون از گمانیا
برنده نیازی گویی که دولتیدارنده زمینی گویی زمانیا
با هر کسی چو با تن مهجور وصلتیدر هر دلی چو در دل مجرم امانیا
شاها نظام یابد هندوستان کنونزان خنجر زدوده هندوستانیا
صاحبقران تو باشی و اینک خدایگاندادت به دست خاتم صاحبقرانیا
تا مملکت بماند تو جاودان بماناندر میان مملکت جاودانیا